تبليغاتX
این حال من بی توست
تقدیم به بهترینهام ساحل_ شیما _نازنین
به تو از تو می نويسم
به تو ای هميشه در ياد
ای هميشه از تو زنده
لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت
سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاييز
برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روييدن آورد

به تو نامه می نويسم
ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست

ای هميشگی ترين عشق
در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نويسم
نامه ای نوشته بر باد
که به اسم تو رسيدم
قلمم به گريه افتاد

ای تو يارم روزگارم
گفتنی ها با تو دارم
ای تو يارم
از گذشته يادگارم

به تو نامه می نويسم

به تو از تو مینویسم


ای عزيز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پيوست

در گريز ناگزيرم
گريه شد معنای لبخند
ما گذشتيم و شکستيم
پشت سر پلهای پيوند

در عبور از مسلخ تن
عشق ما از ما فنا بود
بايد از هم می گذشتيم
برتر از ما عشق ما بود

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 22:31  توسط تنها | 
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار

روزی که برگردی شاید من نباشم


در این دنیای وانفسا
تویی تنها ، منم تنها
نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم
خار و خسی نیست
+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 22:22  توسط تنها | 
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن

بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س

دلم گرفته


گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 22:9  توسط تنها | 
ستاره های سربی
فانوسک های خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموش

تو بال و پر گرفتی
به چیدن ستاره
دادی منو به خاک
این غربت دوباره
اگه نرفته بودی
دقیقه های بی تو
پرنده های خسته ن
آیینه های خالی
دروازه های بسته ن

اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
آینه چین نمیخورد

اگه نرفته بودی
و
اگه نرفته بودی

شبانه های بی تو
یعنی حضور گریه
با من نبودن تو
یعنی وفور گریه

از تو به آینه گفتم
از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رو نفس کشیدم

از رفتن تو گفتم
ستاره دربدر شد
شبنم به گریه افتاد
پروانه شعله ور شد

اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی
گریه منو نمیبرد
پرنده پر نمیسوخت
آینه چین نمیخورد

اگه نرفته بودی
و
اگه نرفته بودی

ستاره های سربی
فانوسک های خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموش...


+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 21:59  توسط تنها | 
کاش لحظه هاي رفتن
نمي باريد اشک چشمام
هق هق دلتنگي يامو
مي شکستم توي رگهام
دل پر تحملم از
گريه ي من گله داره
چهره ي سرخ غرورم
از شکستم شرمساره

باغ پيوند من و تو
پره از عطر اقاقي
فصل آشنايي ما
سبز خواهد ماند باقي
همه ي آنچه که دارمگریه کردم
پيشکش سادگي تو
سوگلي ترانه هايم
هديه ي يه رنگي تو

فکر من مباش مسافر
به سپيده ها بيندش
چشم فردا ها به راهه
راه سختي مانده در پيش
اي تولد دوباره
فصل آغاز من و توست
اي رها از رخوت تن
وقت پر کشيدن توست
+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 21:49  توسط تنها | 
کي اشکاتو پاک ميکنه
شبا که غصه داري
دست رو موهات کي ميکشه
وقتي منو نداري

شونه کي
مرهم هق هقت ميشه دوباره
از کي بهونه ميگيري
شباي بي ستاره

برگ ريزوناي پاييز
کي چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع ميکنه
برگاي زرد و خسته

کي منتظر ميمونهکی اشکا تو پاک می کنه
حتي شباي يلدا
تا خنده رو لبات بياد
شب برسه به فردا

کي از سرود بارون
قصه برات ميسازه
از عاشقي ميخونه
وقتي که راه داره

کي از ستاره بارون
چشماشو هم ميذاره
نکنه ستاره اي بياد
ياد تو رو نياره
+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 21:43  توسط تنها | 
از تو می پرسم کدوم مقصد سر انجام منو توست؟
از تو می پرسم کدوم آینده فرجام منو توست؟
از تو می پرسم چه آسون شب گریه بی ثمر شد؟
از تو می پرسم چرا پای رسیدن در به در شد؟؟؟؟
 کدوم آینده دیروز منو برد، به جاش امروز بی پروانه آورد
تو دستای کدوم فردای تاریک ، چراغ روشن شبهای من مرد 
از تو می پرسم فقط از تو گل نازبا تو بدرود
از تو میپرسم هزار بار ، می پرسمت باز
از تو می پرسم که تو جنس بهاری
توی پاییزیه این راه بی قراری
میرم از حادثه بیرون، میرم از خواب پریشون
پای رفتن نمیمونه، دلو از جاده نترسون
با تو بدرود ای صمیمی،ای تمام باور من--- چه غریب پای بی تو ، چه غریب از تو رفتن
با تو بدرود تا همیشه، با تو که عاشق ترینی----- سخت و مبهم، مثل تکرار، تو همینی .تو همینی.
از تو می پرسم کدوم مقصد سر انجام منو توست؟
از تو می پرسم کدوم آینده فرجام منو توست؟
از تو می پرسم چه آسون شب گریه بی ثمر شد؟
از تو می پرسم چرا پای رسیدن در به در شد؟؟؟؟
2(کدوم آینده دیروز منو برد، به جاش امروز بی پروانه آورد
تو دستای کدوم فردای تاریک ، چراغ روشن شبهای من مرد
+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 21:18  توسط تنها | 
خداحافظ ای رفته از خانه ام
نگو با نگاه تو بیگانه ام
خداحافظ ای آخرین آرزو
اگر قصه ای تازه داری بگو
در این ماجرا من به تو باخته ام
همان خانه ای را که خود ساخته ام
همان خانه که نام آن عشق بود
در آن هر چه بود از تو دل می سرود
همان جا که دل با تو پیوند زدفراموشم نکن
نگاهت به آیینه لبخند زد
نگاهت برایم هنوز آشناست

صدایم همین ناله بی صداست
اگر زخم دل بی تو سر وا کند
اگر اشک من قصد دریا کند
اگر خانه ام بی تو ویران شود
دلم جایگاه زمستان شود
چه کس خواهد آمد که یاری کند
برایم شبی غمگساری کند
چه کس خواهد آمد پناهم دهد
به گلخانه ی عشق راهم دهد
اگر ذره ای در هوای من است
دلت فاش کن این سزای من است
اگر هم پشیمان شدی دیر نیست
دلم جز به عشق تو زنجیر نیست

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 21:12  توسط تنها | 
نرو بدون تو میمیرمنرو...
تو هم مثل من نمیتونی دووم بیاری نرو
تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو
آه نرو .... نرو ....
نرو
تو هم می پوسی میمیری
بی من نرو
تو هم طاعون غم میگیری
ای من نرو آه نرو نرو
نرو نرو
تو که میدونی من بی تو
تو بی من یعنی حسرت
تو که میدونی بی جواب می مونه
عشق و عادت
تو که میدونی کم مبشم
تو که میدونی کم مبشم
تو که میدونی هم آغوش غم میشی
نرو آه نرو
+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 21:0  توسط تنها | 
به تو عادت کرده بودم ای به من نزديک تر از من
ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو
تجربه کردنه مرگه زندگی کردن بی تو
من که در گريزم از من به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه ی شب به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودمبی تو هرگز
خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته خونه از خاطره خالی
من پر از ميل زوالم عشق من تو در چه حالی
+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 20:50  توسط تنها | 
اين حال من بي توست
بغض غزلي بي لب
افتاده ترين خورشيد
زير سم اسب شب
اين حال من بي توست
دلداده تر از فرهاد
شوريده تر از مجنون
حسرت به دلي در باد
پيدا شو که مي ترسم
از بستر بي قصه
پيدا شو نفس برده
مي ترسه ازت غصه
بي وقفه ترين عاشق
موندم که تو پيداشي
بي تو همه چي تلخه
بايد که تو هم باشی


 

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 20:30  توسط تنها |