![]() |
![]() |
|
| تقدیم به بهترینهام ساحل_ شیما _نازنین |
|
خيلی وقته از چشام بی تو بارون می باره
دل نا اميد من تو رو آرزو داره ای هميشگی ترين آه ای دورترين سوختن کار من است نگرانم منشين
راست مي گفتی تو ،ديگر اکنون ديرست دوستی و دوری ، آخرين تدبيرست راست می گفتی ، تو بايد از عشق بريد از چنين پايانی به سرآغاز رسيد شکستی و شکستم گسستی و گسستم چه بودی و چه بودم چه هستی و چه هستم تو رها از من باش ،ای برايم همه کس زير آوار قفس مانده ام من ز نفس تو و خورشيد بلند ،من و شب های قفس بعد از اين با خود باش ، ياد تو ما را بس ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 6:1 توسط تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|